اولین چهار شنبه سوری تو دل مامان
نی نی گولوی من
الان که دارم برات مینویسم بیرون پر از سروصدا هست ولی من نمی تونم برم بیرون بابایی می ترسه میگه خطرناکه ولی خیلی دلم می خواد برم بیرون .یاد پارسال افتادم من و بابایی نامزد بودیم با پوریا (پسر عموم)امید (پسر عمه ام) رفتیم پیش فرید (پسر دایی بابایی) تو کوچه اونها خیلی شلوغ بود همه می زدن می رقصیدن ولی دیگه امسال رادوینم رو دارم نمی تونم برم. الان هم بابا مامان جون (مامان بابایی خودم) میان اینجا چند روز اینجا هستن. می خواستم سبزی پلو با ماهی بزارم ولی نشد
سوپ گذاشتم . بابایی سر کاره دیگه الان میاید برم شام رو بزارم بوسسسسسس هم واسه بابا هم واسه رادوینم 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین چهار شنبه سوری تو دل مامان
